2012/10/27 - 18:10 - .•°°·.¸.•°™mahla&bitaraf2™°·.¸.•° -
شبی باران، شبی آتش
شبی آیینه و سنگم
شبی از زندگی سیرم
شبی با مرگ میجنگم
تو آتش میشوی بر خرمن تنهای احساسم
تو را در هر نفس میبویم
اما
.
.
باز دلتنگم
::
::
دلتنگم . . . !
دلتنگ کسی که گردش روزگارش به من که رسید از حرکت ایستاد . . . !
دلتنگ کسی که دلتنگیهایم را ندید . . .
دلتنگ خودم . . .
خودی که مدتهاست گم کرده ام . . . !
::
::
حالا دیگر نه از حادثه خبری هست و نه از اعجاز آن چشمهای آشنا از دلتنگی ها هم که بگذریم ” تنهایی ” تنها اتفاق ِ این روز های من است !
::
::
با نگاهی هرس کن علف های هرز دلتنگی ام را…
::
::
دلتنگم !
مثل خیلی از روزهای زندگانی ام .
این روزها هیچ کس شریک غم و دلتنگی آدمها نیست ؛ تنها همدم تنهایی ها و بی کسی هایم ، یک قلم و چند ورق کاغذ تا نخورده است .
اگر روزی کاغذهایم تمام شوند چه کنم . . . ؟!
::
::
دلتنگی هایم را به رود اگر گویم میبرد با خود / حراسم از دریا و مرگ ماهی هاست
::
::
کلافه شدن یعنی : دلتنگ کسی باشی که نیست و حوصله ی کسی را نداشته باشی که هست !
::
::
دلتنگ که باشی ، آدم دیگری می شوی
خشن تر ، عصبی تر ، کلافه تر و تلخ تر و جالبتر اینکه ، با اطرافیان هم کاری نداری
همه اش را نگه میداری و دقیقا سر کسی خالی میکنی ، که دلتنگ اش هستی . . . !
::
::
تو که نمی آیی ، تاج و تختی برای خودش به هم می زند دلتنگی !
::
::
خنده ام میگیرد وقتی پس از مدت ها بی خبری، بی آنکه سراغی از این دل آواره بگیری !
میگویی : دلم برایت تنگ است !
یا مرا به بازی گرفته ای یا معنی واژه هایت را خوب نمیدانی !
دلتنگی ارزانی خودت . . .
::
::
دل… این واژه بی نقطه گاهی به وسعت یک دریا برایت دلتنگی می کند
::
::
سهم “من” از “تو” عشق نیست ، ذوق نیست ، اشتیاق نیست !
همان دلتنگی بی پایانی ست که روزها دیوانه ام می کند !
::
::
دلتنگی یعنی ، کنار کسی که دوستش داری باشی ، اما بدونی که رفتنیه . . .
::
::
عشقم میخوام همیشه پیشم باشی همیشه . . .
سکوتم: فدای تو
هوایم : هواى تو
دلتنگم : برای تو
تنهایم : به یاد تو
زندگى ام : فدای تو
::
::
ای کاش احساسی به اسم دلتنگی وجود نداشت که باعث بشه مزاحمت بشم !
::
::
آنقدر دلتنگتم که حتی ابلیس بر وسعت این دلتنگی سجده می کند . . .
::
::
نهـا برنامه اے کــه تـِکرارش
آرزوےِ هر روز مـَن استـــ
پـَخشِ زنده ےِ نگـاهِ توستــ …
هَمیـن…
::
::
ی دونی دلتنگی یعنی چی ؟
دلتنگی یعنی اینکه : بشینی به خاطراتت باهاش فک کنی ، اونوقت یه لبخند بیاد رو لبت !
ولی چند لحظه بعد شروع اشکهای لعنتی . . .
::
::
کاش آدم ها یکم جرات داشتن !
گوشی رو برمیداشتن و زنگ میزدن و میگفتن : ببین ؛ دلم واست تنگ شده ،
واسه هیچ چیز دیگه ای هم زنگ نزدم . . . !
::
::
سهم “من” از “تو” عشق نیست ، ذوق نیست ، اشتیاق نیست
همان دلتنگی بی پایانی ست که روزها دیوانه ام می کند
::
::
تمام خنده هایم را نذر کرده ام تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا عطر دستهایت دلتنگی ام را به باد بسپارد!
شبی آیینه و سنگم
شبی از زندگی سیرم
شبی با مرگ میجنگم
تو آتش میشوی بر خرمن تنهای احساسم
تو را در هر نفس میبویم
اما
.
.
باز دلتنگم
::
::
دلتنگم . . . !
دلتنگ کسی که گردش روزگارش به من که رسید از حرکت ایستاد . . . !
دلتنگ کسی که دلتنگیهایم را ندید . . .
دلتنگ خودم . . .
خودی که مدتهاست گم کرده ام . . . !
::
::
حالا دیگر نه از حادثه خبری هست و نه از اعجاز آن چشمهای آشنا از دلتنگی ها هم که بگذریم ” تنهایی ” تنها اتفاق ِ این روز های من است !
::
::
با نگاهی هرس کن علف های هرز دلتنگی ام را…
::
::
دلتنگم !
مثل خیلی از روزهای زندگانی ام .
این روزها هیچ کس شریک غم و دلتنگی آدمها نیست ؛ تنها همدم تنهایی ها و بی کسی هایم ، یک قلم و چند ورق کاغذ تا نخورده است .
اگر روزی کاغذهایم تمام شوند چه کنم . . . ؟!
::
::
دلتنگی هایم را به رود اگر گویم میبرد با خود / حراسم از دریا و مرگ ماهی هاست
::
::
کلافه شدن یعنی : دلتنگ کسی باشی که نیست و حوصله ی کسی را نداشته باشی که هست !
::
::
دلتنگ که باشی ، آدم دیگری می شوی
خشن تر ، عصبی تر ، کلافه تر و تلخ تر و جالبتر اینکه ، با اطرافیان هم کاری نداری
همه اش را نگه میداری و دقیقا سر کسی خالی میکنی ، که دلتنگ اش هستی . . . !
::
::
تو که نمی آیی ، تاج و تختی برای خودش به هم می زند دلتنگی !
::
::
خنده ام میگیرد وقتی پس از مدت ها بی خبری، بی آنکه سراغی از این دل آواره بگیری !
میگویی : دلم برایت تنگ است !
یا مرا به بازی گرفته ای یا معنی واژه هایت را خوب نمیدانی !
دلتنگی ارزانی خودت . . .
::
::
دل… این واژه بی نقطه گاهی به وسعت یک دریا برایت دلتنگی می کند
::
::
سهم “من” از “تو” عشق نیست ، ذوق نیست ، اشتیاق نیست !
همان دلتنگی بی پایانی ست که روزها دیوانه ام می کند !
::
::
دلتنگی یعنی ، کنار کسی که دوستش داری باشی ، اما بدونی که رفتنیه . . .
::
::
عشقم میخوام همیشه پیشم باشی همیشه . . .
سکوتم: فدای تو
هوایم : هواى تو
دلتنگم : برای تو
تنهایم : به یاد تو
زندگى ام : فدای تو
::
::
ای کاش احساسی به اسم دلتنگی وجود نداشت که باعث بشه مزاحمت بشم !
::
::
آنقدر دلتنگتم که حتی ابلیس بر وسعت این دلتنگی سجده می کند . . .
::
::
نهـا برنامه اے کــه تـِکرارش
آرزوےِ هر روز مـَن استـــ
پـَخشِ زنده ےِ نگـاهِ توستــ …
هَمیـن…
::
::
ی دونی دلتنگی یعنی چی ؟
دلتنگی یعنی اینکه : بشینی به خاطراتت باهاش فک کنی ، اونوقت یه لبخند بیاد رو لبت !
ولی چند لحظه بعد شروع اشکهای لعنتی . . .
::
::
کاش آدم ها یکم جرات داشتن !
گوشی رو برمیداشتن و زنگ میزدن و میگفتن : ببین ؛ دلم واست تنگ شده ،
واسه هیچ چیز دیگه ای هم زنگ نزدم . . . !
::
::
سهم “من” از “تو” عشق نیست ، ذوق نیست ، اشتیاق نیست
همان دلتنگی بی پایانی ست که روزها دیوانه ام می کند
::
::
تمام خنده هایم را نذر کرده ام تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا عطر دستهایت دلتنگی ام را به باد بسپارد!
گاهی که دلتنگ می شدم