قشنگترین و بی منت ترین حس دنیاست
چون برای داشتنش نیاز به هیچ کس نداری......
ای روزگار...!!!
من راههای نرفته زیاد دارم
ولی با تو یکی زیاد راه آمده ام
تو هم یه کم با من راه بیا......
خیلی درد دارد
که بزرگ ترین ضربه های زندگیت را
از اعتماد و صداقت بخوری.......
گفته باشم
من درد می کشم
تو اما......
چشمهایت را ببند
سخت است بدانم می بینی و بی خیالی..........
کم طاقتی عادت آنروزهایت بود
این روزها.....
برای گرفتن خبری از من
عجیب صبور شده ای............
حال آدم خراب پرسیدن ندارد
اما...........
دستانش گرفتن دارد.........!!!
نعره ی هیچ شیری
خانه ی چوبی راخراب نمی کند
من از سکوت، موریانه می ترسم...........
شکستم، نه آن زمان که رفتی
همان وقت که گفتی میروی...........
اگر دلت گرفت سکوت کن
این روزها
هیچ کس معنی دلتنگی را نمی داند...........
من طعم شیرین یافتن را
در طعم تلخ از دست دادن یافتم
ودر این میان سهم من تنها
یک "یادت به خیر"
ساده بود............
گاهی که دلتنگ می شدم