بهشت ارزانی زاهد، همین یاد تو، کس مارا
ز تاب عشقت، سراپا شعله و سوزم
در این وادی دگر حاجت نباشد، باقیش مارا
زتو هر آرزومندی، تمنای دگر دارد
به غیر از تحفه دردت ، نباشد ملتمس مارا
به باغ خاطرم هر گه گل یادت، رخ افروزد
بهاری بی خزان حاصل شود، کنج قفس مارا
خیالت چون به دل آید، زشادی جان بر افشانم
چه سازم؟ جز بدین اندک نباشد، دسترس مارا
توئی با بی کسان مشفق مرا مهر تو می باید
تو مارا باش گر دیگر نباشد، هیچکس مارا
روان بین کاروان در کاروان تا منزل جانان
نوای شوق باشد"جذبه" این بانگ جرس مارا......
دلم به حال کبوتر، عجیب می سوزد
به حال این همه حس غریب می سوزد
دلم برای کبوتر که سخت می لرزد
بدون صحبت جفتی نجیب می سوزد
همان کبوتر زخمی که در تب پرواز
به آسمان خدا،بی شکیب می سوزد
ببین که مرهم اعجاز در دو دست نیست
دلم برای کبوتر، عجیب میسوزد...!!!
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
که هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته بجاست
خرم آن نغمه، که مردم بسپارند به یاد....
گاهی که دلتنگ می شدم