می نویسم همه ی هق هق تنهائی را
تا تو از هیچ به آرامش دریا برسی
تا تو در همهمه ،همراه سکوتم باشی
به حریم خلوت عشق، تو تنها برسی
می نویسم، می نویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد
با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه،گریه اگر بگذارد
می نویسم همه ی با تو نبودن ها را......
تا مرا باز به دیدار خود من ببری
عشق تو
شوخی زیبائی بود که خداوند با قلب من کرد
زیبا بود
اما
شوخی بود
.......حالا
تو بی تقصیری
خدای تو هم بی تقصیر است
من تاوان اشتباه خود را پس می دهم
تمام این تنهائی
تاوان "جدی گرفتن آن شوخی" است...!!!
آیینه!!!
آیینه پرسید که چرا دیر کرده است؟
نکند دل دیگری او را اسیر کرده است؟
خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است....
تنها دقایقی چند تاخیر کرده است
گفتم امروز هوا سرد است
شاید موعد قرار تغییر کرده است!
خندید به سادگیم آیینه و گفت:
احساس پاک، تو را زنجیر کرده است
گفتم از عشق من چنین سخن مگوی
گفت:خوابی! سال ها دیر کرده است
درآیینه به خود نگاه می کنم
آه! عشق تو عجیب مرا پیر کرده است
راست گفته آیینه که منتظر نباش
او برای همیشه دیر کرده است...........
وقتی از حنجره کوچه صدایم کردی
کفش از در بدری نیز به پایم کردی
من سرم گرم خودم بود که با حیله ی عشق
آمدی بی سبب از خویش جدایم کردی
سخن از همدلی و همسفری بود که باز
در پس وسوسه ای گنگ، رهایم کردی
به جز از خویش بریدن به جز از دلتنگی
بگو ای عشق بگو تا چه برایم کردی؟
می روی، مسئله ای نیست ولی حیف نبود
پشت این کوچه ی بن بست، رهایم کردی...؟؟
تنها شادی زندگی ام این است که هیچ کس نمیداند تا چه حد غمگینم!!!!!!!!
همه نگاه میکنند، همه می بینند، اما مهم آن است که همه مثل هم نمی بینند........
زندگی در گرو خاطره هاست، خاطره در گرو فاصله هاست و فاصله تلخ ترین خاطره هاست.......
گاهی که دلتنگ می شدم