آدم به زمين آمد اين حادثه رويا نيست / اين فرصت بي تكرار عشق است معما نيست ---
حتي اگر ديدن تو برام بشه خيلي محال/مهم اينه دوست دارم فاصله هار بي خيال ---
نسان عزيزانش را فراموش نميكنه بلكه تنها به نديدنشون عادت ميكنه !تقديم به كسي كه عادت به نديدنش مثل فراموش كردنش غير ممكنه
خسته در حبس زمينم ، ماه من يادم كن ، به نگاهي به پيامي ،سخني شادم كن --
اگر گاهي ندانسته به احساس تو خنديدم ، و يا با آرزو هايم فقط خود را پسنديدم ، گناهم را ببخش اگر از دست من در خلوت خود گريه كردي ، اگر بد كردم و هرگز به روي خود نياوردي ، گناهم را ببخش اگر تومهربان بودي ومن نامهربان بودم ، براي ديگران سبز براي تو خزان بودم ، گناهم را ببخش..
ميدوني چرا ميگن بني آدم اعضاي يكديگرند؟ چون يكي مثل تو مياد ميشه قلب من
به درد هم اگر خورديم قشنگ است / يه شانه يار هم بوديم قشنگ است / در اين دنيا كه پايانش به مرگ است / براي هم اگر مرديم قشنگ است
خاطرم نيست تواز باراني يا كه از نسل نسيم / هر چه هستي ، گذرا نيست هوايت ، يادت ... / فقط آهسته بگو با دلم مي ماني
آروم زل بزن به گوشيت .... كاري ندارم !....فقط خواستم بگم ديوونه ي همين نگاتم !!
قلبم را نیازی بیشتری است تا برون ریزم تمامی درد هایم هر چند که دل سفره نیست محرم کجاست ...
![]()
و کدامینتان استقامتی چون ... تا بشنود آنگاه که سنگه صبور عاجز ماند نشانم دهید آن کس که سیل اشک مرا دیدن باشد جایی که گونه هایم رفیق نیمه راه سفرم من نخواستم سروی باشم بلند و آزاد یا که تاکی پر حاصل من به برگی زرد در پاییز قانع ام اگر در زیر پای عابری له شوم
اگركليدقلبي رونداري،قفلش نكناگرخداحافظي توكارهسلام نكن اگردستيراگرفتي رهايش نكن
گر چه دوری ز برم، همسفر جان منیقطره اشکی و در دیده گریان منیاین مپندار که یادت برود از نظرمخاطرت جمع که در قلب پریشان منی.
گر چه دوری ز برم، همسفر جان منیقطره اشکی و در دیده گریان منیاین مپندار که یادت برود از نظرمخاطرت جمع که در قلب پریشان منی.
گردلي دارم بدان دردست توست گرتني دارم بدان سرمست توست گردلم بشكني بادست خود دل نگيرم ازتو چون دل هم مست توست
گاهی که دلتنگ می شدم