چکیدن، همچو شمع از گرمی عشق
دویدن بی امان در وادی عشق
رفتن و آخر رسیدن بر در آبادی عشق.....
دیگه رو فکر وجودم
نه گلی هست نه درختی
لحظه های بی تو بودن میگذره
اما به سختی.....!!!
هیچ کس در دل تنهائی شب با چراغی به سراغم نرسید
هیچکس موقع پژمردن فصل، با گلی تازه به باغم نرسید
هیچ کس بازو به بازویم نداد ای روزگار
گل پریشان شد، زمستان شد بهار ای دریغ!!!!.....
در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند
و در آشکار از آنانی که دوستمان دارند غافلیم
شاید این است دلیل تنهائی ما......
چه خوب است آفریدگار خویش بودن...........
اما آسان نیست.......!!!!
اگر دنیای ما دنیای سنگ است
سنگینی سنگ هم قشنگ است
اگر دنیای ما دنیای درد است
بدان عاشق شدن از بهر رنج است
اگر عاشق شدن یارب گناه است...؟؟
دل عاشق شکستن صد گناه است............!!!
دعا کردم که تنها مال من شی
تو تعبیر قشنگ فال من شی
دعا کردم بدونی چشم به راهم
هنوز دلبسته بغض نگاتم
اگر بازم دلت با دیگرونه
چشات دنبال از ما بهترونه
بذار با یاد تو دل خوش بمونم
فقط دل تنگیات با من بمونه............
نترس اگر هم بخواهم
از این دیوانه تر نمی شوم
گفته بودم
بی تو سخت میگذرد
حرفم را پس میگیرم
بی تو انگار اصلا نمی گذرد....!!!
من وتنهائی و مهتاب و بیشه
شب بیتابی و درد همیشه
دل تو با دل من نیست دمساز
چه نسبت سنگ خارا را به شیشه....؟؟؟
گفتی شتاب رفتن من از برای توست
آهسته تر برو که دلم زیر پای توست
با قهر میروی و گویا که غافلی
آرام سایه ای همه جا در قفای توست
ای دل!!!
نگفتمت حذر از عاشقی....؟؟؟؟؟؟؟؟
رفتی بسوز، این همه آتش سزای توست.....
آمدم به میخانه تمنایت کنم
می نمیخواهم بیا ساقی، تماشایت کنم
بیقرارم ساقی از میخانه بیرونم مکن
کرده ام می را بهانه تا تماشایت کنم.......
هر لحظه بهانه ی تو را می گیرم
هر ثانیه با نبودنت در گیرم
حتی تو اگر به خاطرم تب نکنی
من یک طرفه برای تو میمیرم.........
نگران من نباش
من آنقدر امروز و فرداهای نیامده ام را دیده ام
که دیگر هیچ وعده ی بی سر انجامی خواب و خیال آرزویم را آشفته نمی کند
حالا یاد کرفته ام که فراموشی دوای درد همه ی نیامدنها و نداشتنها
و نخواستن هاست
یاد گرفته ام که از هیچ لبخندی خیال دوست داشتن به سرم نزند
یاد گرفته ام که بشنوم و به روی خود نیاورم
که فرداها هیچوقت نمی آیند...........
عادت میکنم به داشتن چیزی و سپس نداشتنش....!!!
به بودن کسی و سپس نبودنش....!!!
تنها عادت میکنم
نه فراموش.....
شبیه برگ پائیزی، پس از تو قسمت بادم
خدااااحافظ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خدااااحافظ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهائی مطلق، که می بندد به زنجیرم
خدااااحافظ.....
خدااااحافظ..........!!!!
گاهی که دلتنگ می شدم