دلی خسته ، بغضی شکسته ، لحظه های بی حوصله ، چشمانی بهانه گیر
سهم من از این زندان تنهایی هاست!
در این لحظه عاشقانه ، صادقانه میگویم که دوستت دارم
بیشتر از آنچه که تصور میکنی عزیزم ، حالا تو نیز این لحظه عاشقانه را
با گفتن این کلمه رویایی کن
در این کویر خشک قلبم تو تنها گلی هستی که روییده ای مثل باران می شوم
و بر روی تو می بارم تا برای همیشه برایم بمانی!
می مانم با تو برای همیشه ، می گویم از ته دل دوستت دارم تا ابد و برای همیشه
افتخار میکنم به تو و آن عشق پاکت و
با صداقت از تو و آن عشق مقدست می نویسم
به عشق آمدنت مدتها به انتظار نشسته بودم ،حالا که آمدی انتظارم به سر رسیده
و تو را در کنارم خودم میبینم !
بمان با من ، می مانم با تو ، و میخوانیم آواز عاشقی را
آمدی ، چه صادقانه آمدی ، مرا عاشق کردی ...
آمدی ، چه عاشقانه آمدی ، مرا دیوانه کردی ...
چه زیبا آمدی و لحظه های پر از غم زندگی ام را عاشقانه کردی!
در این جاده پر فراز زندگی دستانت را از من جدا نکن ، مرا در این جاده های
تشنه و پر از درد رها نکن ، با من بمان ، بمان برای همیشه و مرا باور کن...
باورم کن ای عشق ، با باور تو می توانم خوشبختی را نیز باور کنم...
با من بمان ، تا آخرش ! آخرش همان لحظه ای است که می فهمی تنها تو را میخواستم!
آخرش همان روزیست که خواهی فهمید چقدر تو را دوست داشته ام !
آخرش همان لحظه ای است که خواهی فهمید از عشقت مرده ام....
گفت با من می ماند اما نگفت تا کی؟
گفت که دوستم دارد ، اما نگفت چقدر ؟
گفت که خیلی برایش عزیزم ، اما نگفت چرا؟
گفت که برای عشقم جان می دهد ، اما نگفت چگونه؟
گفت که برای همیشه عاشقم می ماند ، اما نگفته بود که معنای عشق چیست؟
اینهمه احساس عاشقانه تقدیم به تو ، این قلب کوچک و بی طاقتم فدای تو
یک دنیا عشق و محبت برای تو ، یک کلام پرمحبت دوستت دارم عزیزم از سوی عشق تو....
اگر تو مرا دوست داری ، من کمتر از تو ، کمتر از خدا
و بیشتر از هر کسی دوستت دارم....
گاه به یادم می آید آن لحظه که با تو می خندیدم و لحظه های زندگی ام شیرینترین لحظه ها بود
اما اینک در غم تنهایی نشسته ام و اشک میریزم و لحظه هایم تلخ ترین لحظه هاست
هنوز هم عاشقم ، هنوز دوستت دارم و فراموشت نکرده ام!
گاهی که دلتنگ می شدم