2012/8/18 - 22:3 - Narshin -
در میا من و تو فاصله هاست تو می توانی به لبخندی این فاصله را برداری. گاه می اندیشم تو توانایی بخشش داری و دست های تو توانایی ان را دارد که مرا زندگانی بخشد چشم های تو به من ارامش می بخشد و تو چون مصرع شعری زیبا سطر برجسته ای از زندگی من هستی.دفتر عمر مرا با وجود تو شکوهی دیگر و رونق دیگر است می توانی تو به من زندگانی بخشی یا بگیری از من ان چه را که می بخشی .
گاه می اندیشم خبر مرگ مرا به تو چه کسی می گوید. ان زمان که خبر مرگ مرا از کسی میشنوی روی تورا کاشکی میدیدم . شانه بالا زدنت را بی قید تکان دادن سررا که عجب عاقبت مرد؟؟؟افسوس کاش میدیدم.
من به خود می گویم:((چه کسی باور کرد جنگل جان را اتش عشق تو خاکستر کرد؟...)) با من اکنون چه نشستن ها . خاموشی ها. با تو اکنون چه فراموشی ها. چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم؟؟؟خانه اش ویران باد...
گاهی که دلتنگ می شدم