زنم آنچنان سریع برگشت و نگاهم کرد که فرصت نکردم لبخندم را جمع و جور کنم.
گلدان شمعدانی را برداشت و روبروی من ایستاد و گفت:
نگاه کن! این گل ها هیچ شکل رزهای تازه ای نیستند که دیروز خریده ام.
من عاشق عطر و بوی رز هستم.
جوان، نورسته، خوشبو و با طراوت.
گل های شمعدانی هرگز به زیبایی و شادابی آن ها نیستند، اما می دانی تفاوتشان چیست؟
بعد، بدون این که منتظر پاسخم باشد اشاره ای به خاک گلدان کرد و گفت:
اینجا! تفاوت اینجاست…
در ریشههایی که توی خاک اند.
رزها دو روزی به اتاق صفا می دهند و بعد پژمرده می شوند،
ولی این شمعدانی ها، ریشه در خاک دارند و به این زودیها از بین نمی روند.
سعی می کنند همیشه صفابخش اتاقمان باشند.
چرخی زد و روی یک صندلی راحتی نشست و کتاب مورد علاقه اش را به دست گرفت.
کنارش رفتم و گونه اش را بوسیدم.
این لذت بخش ترین بوسه ای بود که بر گونه یک گل شمعدانی زدم…!
گاهی که دلتنگ می شدم