دلم حرف مهربانانه میخواهد
نه به شکل دوستت دارم
نه به شکل بی تو میمیرم
ساده.....
شاید مثل دلتنگ نباش
یا فردا روز دیگریست......
بیقرارتوام و در دل تنگم گله هاست.....
آه.....!!!!!
بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست.....
اشک من جاری شد، جای تو خالی بود، جای تو...
عکس تودر طاقچه کوچک قلبم خندید، شعر دلتنگی من
سخت گریست......
من همینم بی تو سایه ای سر در گم
بی خیال دنیا ناامید از مردم.....
این روزها زیادی ساکت شده ام
نمیدانم چرا حرفهایم به جای گلو
از چشمانم سرازیر می شوند...؟؟؟؟
من..... بی تو فقط یک ضمیرساده و تنهاست
که دست و دلش به هیچ کاری نمی رود.....
غمگینم..!!!! آنقدر که در مجاورت دریا هم سراب می بینم
اگر نباشی همیشه اینم........
این روزها که کسی تکیه گاه کسی نمی شود
باید شانه های درد را بوسید
که هنوز تکیه گاه هر کس و ناکس اند.........
در پس این فاصله های تمام نشدنی
نمی یابمت، به نماز می ایستم
سر بر شانه های خدا میگذارم و تو را گریه می کنم
آنقدر که جا نمازم بوی غصه میگیرد
غصه ی نبودن تو...........
دلم برای دیدنت گریست
بگذار بگرید تا بداند
هر آنچه خواست؛؛؛همیشه نیست..........!!!
در قفس تنهائیم تنها یاد توست
که مرا به اوج همه ی دوست داشتنها
به پرواز در می آورد.......
گر بدانم نیستی، غمی نیست ز تنهائی
اینکه هستی و تنهایم، غم دارم........!!!
میدانی تنهائی کجایش درد دارد....؟؟؟؟
انکارش!!!!!......
گاهی تنهائی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمیکنم
حتی برای تو که سالها منتظر در زدنت بودم............
گاهی که دلتنگ می شدم