راز هجران پرستوهای دور،
راز یک باغ بدون باغبان،
راز یک دشت بدون سایه بان
باغبان رفت و همه گلها فسرد
رونق ایام مارا باد برد..........
خدایا...!!!!
هر جا که میروم و ظلمی می بینم
همه می گویند نگران نباش
خدا جای حق نشسته....
خدایا...!!
میشود از جای حق بر خیزی...؟
تا حق جای خود بنشیند!!!!........
تنها بودن قدرت میخواهد...
و این قدرت را کسی به من داد که
روزی می گفت تنهایت نمیگذارم..!!!!
خاکی خاکیم.....
چنان زمین خورده ام که
تمام عمرم
باید خود را بتکانم..........
بعضی وقتها چیزی مینویسی فقط برای یک نفر
اما دلت میگیرد
وقتی یادت می افتد که هر کسی
ممکن است بخواند جزآن
یک نفر...........
خدایا.....!!!
قلابت را بدون طعمه بیانداز
اینجا پر از ماهیانی است
که از زندگی سیر شده اند.......
صبر کردن دردناک است
فراموش کردن دردناکتر
و دردناکتر از این دو
این است که ندانی باید
صبر کنی یا فراموش!!!!!!!!!!!......
گفتم چیزی بگو
سکوت کرد و رفت...........
و من هنوز گوش می کنم!!!!!!!!!!!!......
بس که دیوار دلم کوتاه است
هر که از کوچه تنهائی ما میگذرد
به هوای هوسی هم که شده
سرکی می کشد و می گذرد........!!!
آنکه مست آمدو دستی به دل ما زد و رفت
دراین خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهائی مار ا به رخ ما بکشد
طعنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت.....
آموخته ام که وابسته نباشم
نه به هیچ کس و نه به هیچ رابطه ای
.....و این نشدنی ترین
اصلی بود که آموخته ام..............!!!!!!!!!
بشکفد بار دگر لاله رنگین مراد
غنچه سرخ فرو بسته دل باز شود
من نگویم که بهاری که گذشت
آید باز،روزگاری که بسر آمده آغاز شود
روزگار دگری هست و بهاران دگر
شاد بودن هنر است
دلم از آن هوای بارانی میخواهد
که بشود روی پنجره اتاق
هااااااااااااااااااااا کرد و
با انگشت نوشت:
"تنهائی"
اگر امشب هم از حوالی دلم گذشتی آهسته رد شو
غم را با هزار بدبختی
خوابانده ام...........
زندگی زیباست
کو چشمی که زیبا بیند....؟؟
من به چشمان خود آموختم
رسم رفاقت را
که هر عضوی به درد آید
به جایش دیده گرید..........!!!
گفتی مسافری و من آنقدر ساده ام
که سالهاست نماز دلم را
شکسته می خوانم..........!!!
گاه میتوان برای یک دوست چند سطر
به یادگار گذاشت تا او
در خلوت تنهائی خود
هر طور که خواست آنرا
معنا کند...........
ای کاش....!!
تنهائیم را با خط بریل می نوشتند
شنیدنش کافی نیست
باید لمسش کرد.............
خدایا..............!!!
جای سوره ای به نام"عشق" در قرآنت خالیست
که این گونه شروع شود
............و قسم به روزی که دلت را میشکنند
و جز خدا مرحمی نخواهی یافت.........
شاید اگر انسانیت هم مارک دار بود
بعضیها به تن میکردند..........
خدایا...!!!
در امتداد نگاههای سرد این مردم
دلم برای جهنمت تنگ شده است.................
گاه یک لبخند آنقدر عمیق می شود که گریه می کنیم
گاه یک نغمه آنقدر دست نیافتنی می شود که با آن زندگی می کنیم
گاه یک نگاه آنچنان سنگین می شود که چشمانمان رهایش نمی کند
گاه یک عشق آنقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم
و گاه.....!!!!
تنهائی آنقدر دلچسب میشود که
دیگر نمی توانیم آنرا ترک کنیم.........
آموخته ام که وابسته نباشم
نه به هیچ کس و نه به هیچ رابطه ای
.....و این نشدنی ترین
اصلی بود که آموخته ام..............!!!!!!!!!
گاهی که دلتنگ می شدم