2012/10/30 - 22:20 - .•°°·.¸.•°™mahla&bitaraf2™°·.¸.•° -
بنازم من به آن شهر و دیاری که آوازش شده، آغاز سالی
زشیران باشد این شهر مردمانش که قران نگل هست مهمانش
عجب شهریست، نام او سنه دژ پل قشلاق و حمامش ز شیشه
عمارتها در این شهر استوارند مشیروآصف هم دیوان ونامش
وکیل الملک نیز اینجا عمارت کزو خورشید لقایی کرده منزل
امانیه، امیریه دوباغستان این شهر زپارک دیده گاهش دیده گلشن
اگر دلبر در این شهر خانه دارد نگهدار در وجودش سایه دارد
ز ما نوری رسان در این گلستان بسازم گل زمریم تا به بستان
گاهی که دلتنگ می شدم