2012/10/29 - 17:43 - .•°°·.¸.•°™mahla&bitaraf2™°·.¸.•° -
رفتم و نشستم کنارش گفتم : برا چی نمیری گـُلات رو بفروشی !؟
گفت : بفروشم که چی ؟
تا دیروز می فروختم که با پولش آبجی مو ببرم دکتر دیشب حالش بد شد و مُرد ، با
گریه گفت : تو می خواستی گـُل بخری ؟
گفتم : بخرم که چی ؟
تا دیروز می خریدم برای عشقم امروز فهمیدم باید فراموشش کنم ..! اشکاشو که
پاک کرد ، یه گـل بهم داد و گفت : بگیر باید از نو شروع کرد ..
گاهی که دلتنگ می شدم